در بخش دیگری از اطلاعرسانی، اخبار مربوط به آسیبهای داخلی و محلههایی که مورد حمله قرار میگرفتند کمتر مطرح میشد. برای حفظ مرجعیت رسانه در شرایط جنگ، توجه به سرعت، جامعیت و واقعگرایی ضروری است. همچنین در شرایط قطعی اینترنت، ماهواره و پیامرسانهای داخلی رقبای جدی تلویزیون بودند و برخی مخاطبان به آنها جذب شدند. مخاطبان ثابت تلویزیون معمولا روایت رسمی را میپذیرند اما بخشی از جامعه اساسا مخاطب رسانههای رسمی نیستند و از منابع دیگری تغذیه میشوند. شناسایی جنگ روانی در این فضاهای غیررسمی و برنامهریزی برای مقابله با آن اهمیت زیادی دارد. بهنظر من رسیدگی به نیازهای قشر خاکستری و بیطرف مهمتر از تمرکز بر مخاطبان ثابت تلویزیون است، زیرا این گروه امکان دارد به سمت جریانهای دیگر سوق داده شوند. از سوی دیگر، همین موقعیت میتواند فرصتی برای نزدیکتر شدن آنها به روایت رسمی باشد.
بخش زیادی از افراد بیطرف نگران منافع اقتصادی،مشکلات معیشتی و کسبوکار خود هستند. درصحبت بامردم مشخص بود که تلویزیون بایدبرنامههایی برای توضیح اولویتهای شرایط موجود،تبیین پیامدها وارائه راهکارهای مناسب داشته باشد. برخی افراد عزیزان خود را از دست دادهاند وبرخی در کسبوکارشان آسیب دیدهاند، بنابراین نیاز به اقناع و همراهی بیشتری دارند.
با سختتر شدن شرایط، تلویزیون باید تلاش بیشتری برای شکلدهی و هدایت افکار عمومی انجام دهد. در چنین زمانهایی، تأکید بر ابعاد ملی، قومی و استفاده از اقناع احساسی میتواند مؤثرتر از اقناع صرفامنطقی باشد. همچنین لازم است شکافهای قومی، مذهبی، طبقاتی و اجتماعی شناسایی و با استفاده از شرایط موجود، به وحدت و انسجام تبدیل شوند. تأکید بر نقش و رشادتهای اقوام، مذاهب و مناطق مختلف و ترویج مفاهیمی مانند عزت، اقتدار، احترام و همبستگی میتواند زمینهساز تقویت انسجام اجتماعی باشد.